تبليغاتX
اندیشه ها و ریشه ها
حرفها و نکته هایی که بیانش برای شما و یاد آوریش برای خودم مهم باشد
مطلبی و چند عکس از سفرم در ادامه مطلب خواهید دید

017



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 19:24  توسط اشکان اخلاقی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin
سلام

از مدتی پیش از انتخابات داشتیم برنامه ریزی میکردیم که بریم آلمان

058

شما ولی برنامه ریزی کن که بری تو ادامه :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 0:30  توسط اشکان اخلاقی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin
درود بر شما

به قول بیهقی :     بزرگا خرداداکه تو بودی

بی لطف نیست که به ادامه مطلب مراجعه کنید ..... با سپاس


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 20:49  توسط اشکان اخلاقی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

درود بر شما :

مطلبی که برایتان نوشته ام حاوی این جملات است:!

....در حقیقت هرجا که مطمئن بودیم که دیده نمیشویم و در تاریکی هستیم جیغ کشیدیم. هر جا که نگاه ها روی ما بود عرف را رعایت کردیم و هرجا که نگاهی بر ما دوخته نبود هنجارهارا شکستیم .

فکر کنم بد نباشه بخونیدش . لطفاْ ادامه مطلب را کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:35  توسط اشکان اخلاقی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

لطیفه قومیتی نگوییم و نشنویم

درود بر شما

شاید ما ایرانی ها یک مورد مهم را  فراموش کردیم که جزوی از یک کل و یک بدنه واحد هستیم .

لطفاْبرو تو ادامه مطلب .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 1:43  توسط اشکان اخلاقی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

نوروز ۸۸ آمد و  بر شما خجسته و همایون باشد

آنان که نوروز را آفریدند چه خوش اندیشگانی بودند که دشمنان نوروز هنوز از برکندنش نا امیدند و جز به نیکی آن نمیتوانند زبان بگشایند.

به اولین مطلب سال ۸۸ بنگرید

از خود آغاز کنیم

از یک نظر دو گونه روش زندگی در میان آدم ها وجود دارد. آنان که کار میکند که کسب در آمد کنند و ارزشی را در نظر نمی گیرند . و آنان که ارزشهایی را که به آن ایمان دارند مهمتر می دانند و با حفظ آنها کار میکنند .     به ادامه مطلب بنگرید :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 13:12  توسط اشکان اخلاقی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin
با درود فراوان

گاهی اوقات وقتی میآم سراغ رایانه دختر کوچک یک نیم ساله ام که همان بهار خانوم باشه میآد از سرو کولم بالا میره و حتی میآد رو میز کارم و دست به هر چیزی که میزنه نباید بهش چیزی بگیم چون ...

کودکان امیران خانه اند

این لحظات رو توی این شعر به تصویر کشیدم

دخترم بر روی میزاست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 22:34  توسط اشکان اخلاقی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

 

درود بر شما

امروز میخوامدیدم را راجع به اعتیاد  برای شما  بیان کنم واژه اعتیاد از  واژه

"عید"  میآد   . "ع ی د" ریشه ثلاثی در زبان تازی  به معنی  بازگشتن به چیزی

 یا تکرار یک کار است  که در فارسی وابستگی برگردان میشود .

و این موضوع که میشنویم  ، آدم معتاد نمیتواند به هیچ وجه اعتیادش رو کنار بگذارد

را در این مجال  بررسی می کنم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 14:39  توسط اشکان اخلاقی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

گفتگو های من با یکی از همسایه های  دفتر کارم که چند روز پیش اتفاق افتاد رو   برای شما نقل میکنم

-       من : سلام آقای ناظمی ( مثلاً ) حالتون خوبه ؟

-       سلام  مهندس بد نیستم شما چطورین ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 0:50  توسط اشکان اخلاقی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin
از جنگ خونین و بی رحمانه در غزه ۲۰ شب میگذرد و آمار کشته های بیگناه ۱۰۹۵ نفر بنا بر شبکه های خبری بود . و تصویر بمبهای فسفری که مثل خوشه ای از نور بر سر مردم ریخته میشوند و مرگ را هدیه میدهد بار ها  از تلویزیون دیده ایم . برای دختری که نامش را مریم فرض کردم  و امشب زیر این بمبها جان خواهد داد شعری سرودم که در اینجا می آورم :

بی گنه تازی دخت

ای فلسطینی دخت

چند سالی پیشت ، پدر از زیبایی مریمت نام نهاد

بی گنه تازی دخت

در شب بیست ز جنگ غزه !    روز خونینت را، در خبر ها دیدم ،

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 1:57  توسط اشکان اخلاقی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

چرا عادت میکنیم ؟


چرا عادت میکنیم به اینکه بی تفاوت باشیم  و به اینکه  یک سری اخبارشوم  را هر روز و هر روز بشنویم ، از رادیو از تلویزیون در روزنامه ها .   چرا؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 23:48  توسط اشکان اخلاقی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

درود و تندرستی بر شما باد  

امروز میخواهم راجع به موضوعی بنویسم که  حادثه روز کشور ماست .

عشق و اسید . عشق و نفرت . خود خواهی. عشق به خود . سوختن و سیاهی .

Amene Bahrami اسید در صورت و چشمانش        

 حتی شروع به صحبت کردن در این مورد هم خیلی سخت است . ماجرا اسید پاشی است  . چند سال پیش  در تهران پسری بنام "مجید  موحدی" که عاشق (هم کلاسی اش ) دختری بنام" آمنه بهرامی نوا "بوده ازاو میخواهد که به عقد او در آید . 

به ادامه مطلب مراجعه کنید :

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 23:24  توسط اشکان اخلاقی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin